برخي انواع ميمون‌ها دانست‌.1 درخت خرما ازآن‌رو انتخاب شده كه داراي ويژگي جنسي‌ جانوران است‌. قبلاً اين مطلب ذكر شده (مقدمه‌، ج 2، ص 854) كه قديس توماي آكويني‌ (سيزدهم ـ 2) به جنسيت گياهان اشاره كرده است‌. بحيه بن عاشر، عارف يهودي‌، جنسيت را نه‌ تنها در گياهان‌، بلكه حتي در كاني‌ها هم موجود دانست (مأخذ سابق‌الذكر). فكر جنسيتي راكه‌ برهمه‌ٴ طبيعت مستولي باشد مي‌توان در كتاب‌هاي عرفاني بسياري از ملت‌ها يافت و حتي‌ اغلب در زبان آنان اثر گذاشته است‌.2 درمورد حلقه‌ٴ ارتباطي ديگر، يعني ميمون آدم‌نما يا پيگمه‌، مي‌توان تاريخ آن را تا عصر باستان دنبال كرد. در اينجا مجال شرح آن داستان عجيب نيست‌. كافي است اشاره شود كه فكر نردبان طبيعي و ضمني بودن تكامل در سده‌هاي ميانه‌، به ويژه در ميان مسلمانان‌، اگرنه همه جاگير، ولي غيرمرسوم نبود. علي‌رغم رشد بي‌وقفه‌ٴ نوافلاطوني‌گري و اُوگوستيني‌گري درقلمرو مسيحيت‌، اين فكر احتمالاً در ميان مسيحيان كمياب‌تر از مسلمانان‌ بود، ولي يكسره از ميان نرفته بود. ما اين را از جمله در كتاب طلوع و غروب كه رامون لول در سال 1304م‌/704 ه ق در مونپليه نوشته است‌، مي‌بينيم‌. اين درست است كه لول عربي‌ مي‌دانست و ممكن است آن را از آثار عربي به دست آورده باشد.
انديشه‌هاي تكاملي با ذهن‌هاي عرفاني بسيار سازگار بود، باهمه‌ٴ آنان (چه بسيار بودند) كه‌ دلشان را نوافلاطوني‌گري‌، عرفان مسيحي‌، قَبَله‌ٴ يهودي يا تصوف اسلامي گرم مي‌كرد. پس‌ عجيب نيست كه برخي فرقه‌هاي اخوت اسلامي يا طريقت‌ها برايشان چنان خوش‌آيند بود. بهترين تصوير اين موضوع را در بكتاشيه مي‌بينيم‌، گرچه تاريخ سير فكري آنان مبهم است‌.گفته‌ مي‌شود اين طريقت پيش از نيمه‌ٴ سده‌ٴ چهاردهم ايجاد شد، ولي احتمال دارد افكار عجيبشان‌ درباره‌ٴ فرگشت ــ صعودي و نزولي ــ بلافاصله تكوين نيافته باشد. با اين همه‌، به‌خوبي مي‌توان‌ آنها را از سده‌ٴ چهاردهم دانست‌، چون بخش اساسي آن‌، همگي و يكايكش‌، قديمي است‌. اين‌ افكار بكتاشيه را بيرژ (ص 115، 1937) با صراحت توصيف كرده است‌.3
اين فرگشت به صورت دو كمان بزرگ نمايش داده شده‌، ((قوس نزول‌)) كه از سرچشمه‌ٴ فيض‌الاهي نزول مي‌كند و رفته ــ رفته عناصر وجود باطن در آن كاهش و عناصر ظاهر يا عدم در آن افزايش مي‌يابد تا آن‌كهدر انتهاي كمان‌، يعني در دنياي مادي به وجودي ظاهري مي‌انجامد. اما كمان ديگر يا قوس عروج ماده است‌، كه هرچه بيشتر عناصر وجود واقعي را كسب مي‌كند تا


1. متن‌هاي مربوط به اين موضوع را از اثرهاي مسعودي و نظامي در مقدمه‌ام بر تحقيق م‌. ف‌. اشلي مُنتاگ درباره‌ٴ ادوارد تيسُن (فيلادلفيا 1943؛ ايسيس 34، 526) نقل كرده‌ام‌.
2. س‌. گاندز مثال‌هاي عربي را عرضه كرده است (ايسيس 23، 246).
3. بيرژ اصطلاحات تركي به‌كار برده‌، ولي باوجود تلفظ امروزي آنها، بسياري از واژه‌هاي عربي را به‌آساني مي‌توان بازشناخت‌.